http://bana.ir/files/fa/news/1393/4/10/17316_552.jpg

3- طبقه مصرف کننده :

این گروه نیز درجهت دهی اقتصاد نقش به سزایی دارند وآیات زیادی در این زمینه

آمده است از جمله :

كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفیْن

و (از نعمتهاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید كه خداوند مسرفان را

دوست نمى‏دارد! (31)الاعراف

وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ

الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ

لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ (141)الانعام

ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفینَ (9)الانبیاء

وَ لا تُطیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفینَ (151)الشعرا

لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنی‏ إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیا وَ لا فِی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ

وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ (43)غافر

مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفینَ (31)الدخان

وآیاتی دیگر که خواننده محترم برای تحقیق بیشتر به قرآن کریم واژه اسراف مراجعه نماید.

4 - طبقه ثروت اندوزان :

این گروه افراد خطرناکی هستند که با بلوکه کردن اموال فقط به منافع شخصی خودمی اندیشند ونظم جامعه رابرهم می زنند قرآن برای برخورد با این طبقه نیز راه کاردارد.ازجمله درسوره توبه آیه : 34میفرماید:

" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ كَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ

یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ"

 [اشاره به اهمیت اقتصادیات در نظام بشرى و وجه اینكه از میان گناهان احبار و

رهبان" اكل مال به باطل" ذكر شده است‏


 مهم‏ترین چیزى كه جامعه انسانى را بر اساس خود پایدار مى‏دارد، اقتصادیات جامعهاست كه خدا آن را مایه قوام اجتماعى قرار داده، و ما اگر انواع گناهان و جرائم وجنایات و تعدیات و مظالم را دقیقا آمارگیرى كنیم و به جستجوى علت آن بپردازیم خواهیم دید كه علت بروز تمامى آنها یكى از دو چیز است: یا فقر مفرطى است كه انسان را به اختلاس اموال مردم از راه سرقت، راهزنى، آدم‏كشى، گرانفروشى، كم‏ فروشى، غصب و سایر تعدیات وادار مى‏كند، و یا ثروت بى حساب است كه انسان را به اسراف و ول خرجى در خوردن، نوشیدن، پوشیدن، تهیه سكنى و همسر، و بى بند و بارى در شهوات، هتك حرمتها، شكستن قرقها و تجاوز در جان، مال و ناموس دیگران وامی دارد.

و همه این مفاسد كه از این دو ناحیه ناشى مى‏شود هر یك به اندازه خود تاثیر مستقیمى در اختلال نظام بشرى دارد، نظامى كه باید حیازت اموال و جمع‏آورى ثروت و احكام مجعول براى تعدیل جهات مملكت و جدا ساختن آن از خوردن مال به باطل را ضمانت كند، وقتى این نظام مختل گردد و هر كس به خود حق دهد كه هر چه بدستش مى‏رسد تصاحب كند، و از هر راهى كه برایش ممكن باشد ثروت جمع نماید قهرا سنخ فكرش چنین مى‏شود كه از هر راهى كه ممكن شد باید مال جمع‏آورى كرد چه مشروع و چه نامشروع، و بهر وسیله شده باید غریزه جنسى را اقناع و اشباع كرد چه مشروع و چه نامشروع، و هر چند به جاهاى باریك هم بكشد.


و پر واضح است كه وقتى كار بدینجا بكشد شیوع فساد و انحطاطهاى اخلاقى چه بلائى بر سر اجتماع بشرى درمى‏آورد، محیط انسانى را به صورت یك محیط حیوانى پستى در مى‏آورد كه جز شكم و شهوت هیچ همى در آن یافت نمى‏شود، و به هیچ سیاست و تربیتى و با هیچ كلمه حكمت‏آمیز و موعظه‏اى نمى‏شود افراد را كنترل نمود.

و شاید همین جهت باعث بوده كه در آیه مورد بحث از میان همه گناهان تنها مساله اكل مال به باطل آنهم از ناحیه احبار و رهبان كه خود را مربى امت و مصلح اجتماع قلمداد مى‏كنند ذكر شود.
 [مواردى از تعدیات مالى كشیشان‏]


بعضى از خود مسیحیان مواردى چند از تعدیات كشیشان را برشمرده‏اند از آن جمله:

پیشكش‏هایى را كه مریدها، بخاطر ظاهر عابد، و زاهدنماى ایشان تقدیم مى‏دارند، رباخوارى و مصادره اموال مخالفین، رشوه‏خوارى در قضا و داورى، فروختن قباله‏هاى مغفرت و بهشت و امثال آن 0

چیزى كه هست حق مطلب این است كه زعماى یك امت دینى مربیانشان در اینكه چگونه باید به امر عبودیت بپردازند و خلاصه آن افراد انگشت‏شمارى كه مدعى اصلاح دلها و عملهاى مردمند و خود را نگهبانانى مى‏دانند كه هر وقت مردم از راه حق بسوى باطل منحرف شدند دوباره به راه حق سوقشان دهند، چون بنا حق این ادعا را كردند لذا آنچه كه از این راه به جیب زدند و جمع آورى كردند همه سحت و حرام بوده و هیچ دینى آن را مباح و مشروع می‏داند

 

وَ الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ" راغب در مفردات مى‏گوید: كلمه" كنز" به معناى روى هم نهادن مال و نگهدارى آن است و در اصل از كنز خرما گرفته شده و زمان كنز، آن فصلى است كه در آن خرما ذخیره مى‏شود، و" ناقة كناز" آن شترى است كه گوشت بدنش روى هم انباشته شده، و به عبارت ساده‏تر چاق باشد، و" یكنزون" در جمله" وَ الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ" به معناى انباشتن و ذخیره كردن است «1».مفردات راغب ماده کنز.

پس در همه موارد استعمال این كلمه، یك معنا نهفته است، و آن نگهدارى و ذخیره مال و خوددارى از این است كه در میان مردم جریان پیدا كند و زیادتر شود، و انتفاع از آن‏عمومى‏تر گردد، یكى از آن با دادنش منتفع شود، و دیگرى با گرفتن آن و سومى با عمل كردن روى آن. و این عمل یعنى كنز و ذخیره كردن مال، در سابق به صورت دفینه كردن آن صورت مى‏گرفته چون بانك و مخازن عمومى در كار نبوده، ناگزیر مى‏شدند براى آنكه سوء قصدى بدان نشود آن را در زمین دفن كنند.

این آیه هر چند از جهت نظم لفظى با آیات قبل كه اهل كتاب را مذمت مى‏كرد و احبار و رهبان ایشان را در خوردن مال مردم به باطل و جلوگیرى از راه خدا توبیخ مى‏نمود متصل مى‏باشد، الا اینكه در لفظ و ظاهر آن هیچ دلیلى نیست كه دلالت كند بر اینكه در خصوص اهل كتاب نازل شده باشد.پس نمى‏توان گفت كه آیه شریفه فقط در باره اهل كتاب نازل شده، و تنها احتكار پول و حبس آن را بر ایشان حرام كرده، و اما مسلمانان مى‏توانند طلا و نقره‏ها را رویهم انباشته نموده و هر طور كه بخواهند در اموال خود رفتار نمایند.


بلكه آیه شریفه عموم احتكار كنندگان را به عذاب شدیدى تهدید مى‏كند، و در جمله" وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ" كنز و احتكار را توضیح می‏دهد و مى‏فهماند آن احتكارى مبغوض خدا است كه مستلزم خوددارى از انفاق در راه او باشد، و در مواردى كه وظیفه انفاق آن مال در راه خدا است، انسان را از انجام آن منع كند.


 [حكم حرمت كنز و احتكار ذهب و فضه مخصوص به اهل كتاب نیست و معناى انفاق در راه خدا انفاق در مصالح و ضروریات دینى و اجتماعى است‏]

و بطورى كه از كلام خود خداى تعالى برمى‏آید انفاق در راه خدا عبارتست از آن انفاقى كه قوام دین بر آن است، بطورى كه اگر در آن مورد انفاق نشود بر اساس دین لطمه وارد مى‏آید، مانند انفاق در جهاد و در جمیع مصالح دینى كه حفظش واجب است، و همچنین آن شؤون اجتماعى مسلمین كه با زمین ماندنش شیرازه اجتماع از هم گسیخته مى‏گردد، و نیز حقوق مالى واجبى كه دین آن را به منظور تحكیم اساس اجتماع تشریع كرده، پس اگر كسى با وجود احتیاج اجتماع بهزینه، در باره حوایج ضروریش سرمایه و نقدینه را احتكار و حبس كند او نیز از كسانى است كه در راه خدا انفاق نكرده و باید منتظر عذابى دردناك باشد، چون او خود را بر خدایش مقدم داشته، و احتیاج موهوم و احتمالى خود و فرزندانش را بر احتیاج قطعى و ضرورى اجتماع دینى برترى داده است.

این معنا از نكته‏اى كه در آیه بعدى است استفاده مى‏شود، زیرا در آنجا مى‏فرماید:


" هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ- این عذاب همان پولهایى است كه براى خود گنجینه كرده بودید" و از این تعبیر به خوبى برمى‏آید كه توجه عذاب و عتاب بر آنان بخاطر این است كه خود را در حوایجى كه از آن بیمناك بودند بر خدا و راه او كه همان حیات جامعه انسانى در دنیا و آخرت است مقدم  داشتند



علاوه بر اینكه به مصالح حیات اجتماع لطمه زده‏اند، به خدا و رسول هم خیانت كرده‏اند، زیرا مال را از نظر زمامدار اجتماع پنهان نموده‏اند، در نتیجه در یك گوشه اجتماع مال فراوانى دفن و روى هم انباشته شده، در حالى كه در گوشه‏هاى دیگر اجتماع احتیاج ضرورى به پول، حیات اجتماع را تهدید می‏كند.


و اگر صاحب مال، ثروت خود را از نظر حاكم و زمامدار پنهان نمى‏داشت و در دست افراد به گردش و جریان مى‏انداخت در چنین موقع حساسى كه یگانه راه علاج و تنها وسیله حاجت پول است زمامدار آن پول را مى‏گرفت و حاجت اجتماع را برمى‏آورد، پس او با این عمل خود به خدا و رسول نیز خیانت كرده است.

پس نهى آیه شریفه نهى از داشتن پول نیست بلكه نهى از حبس آن است، چون اسلام مالكیت اشخاص را از حیث كمیت محدود نكرده و حتى اگر شخص مفروض هزارها برابر آن دفینه ثروت مى‏داشت ولى آن را حبس نمى‏كرد، بلكه آن را در معرض جریان قرار مى‏داد، اسلام هیچ عتابى به او نداشت.


چون با جریان ثروت او، هم خود او استفاده مى‏كرد و هم دیگران از آن بهره‏مند مى‏شدند، و در عین اینكه در راه خدا انفاق نمى‏كرد خائن به خدا و رسول بشمار نمى‏رفت، زیرا ثروت خود را در مرأى و منظر همه قرار داده بود بطورى كه اگر زمامدار مسلمین احتیاج ضرورى پیدا می‏كرد مى‏توانست به او بگوید فلان مقدار در راه خدا انفاق كن.

پس معلوم شد كه آیه شریفه ناظر است به آن گنجى كه صاحبش را از انفاق در حقوق مالیه واجب باز بدارد. البته همانطور كه گفتیم منظور از انفاق تنها دادن زكات نیست بلكه معناى اعمى است كه هم زكات را شامل مى‏شود و هم حوایج ضرورى جامعه را از قبیل جهاد و دفاع و حفظ جانها از هلاكت و امثال آن.

 

 این بود آنچه كه آیه شریفه بر آن دلالت داشت، ان شاء اللَّه. و جمله" فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ" كه وعده عذابست به حرمت شدید كنز دلالت می‏كند.


" یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ ...

پس معناى آیه این است كه: این عذابى كه ما دفینه كنندگان ثروت را از آن بیم دادیم و بر آن تهدیدشان كردیم، وقوعش در روزى است كه در آتش جهنم بر آن پولهاى دفینه شده دمیده مى‏شود تا سرخ گردد، آن گاه با همانها پیشانیها و پشت و پهلوى ایشان را داغ مى‏كنند، و در آن موقع به ایشان گفته مى‏شود" این همان پولهایى است كه براى روز مباداى خود جمع كرده بودید، اینك همانها را بچشید، زیرا اینها همانها است كه امروز به صورت عذاب درآمده و شما را شكنجه مى‏دهد0

 
5- طبقه ای که بنا به دلایلی توان فعالیت اقتصادی راندارند.


اگردرجامعه ای بنا باشد عدالت اقتصادی حکمفرما باشد نیازمند یک قانونی است که به تمام اقشار جامعه توجه ویژه داشته باشد. خدای متعال چنانچه درمورد انفاق وکمک کردن به دیگران ترغیب میکند ازافراط وزیاده روی درانفاق به گونه ای که خودش نیازمند شود نهی میکند ازسوی دیگر قرآن مجید،راکد گذاشتن مال وگنجینه ساختن آن راحرام شمرده است.


وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (29)الاسرإ


هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مكن، (و ترك انفاق و بخشش منما) و بیش از حدّ (نیز) دست خود را مگشاى، تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرومانى!


نتیجه میگریم که اگراغنیاء وسایر طبقات به وظایف خود عمل می کردند فقری درجامعه باقی نمی ماند اما چون مردم  فقط منافع شخصی خود رامی بینند وشیطان نیز به آنان وعده فقرمی دهدبذل وبخشش نمیکنند.


الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ (268)بقره

شیطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستى مى‏دهد و به فحشا (و زشتیها) امر مى‏كند ولى خداوند وعده «آمرزش» و «فزونى» به شما مى‏دهد و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‏هاى خود، وفا مى‏كند.)


بنابراین همیشه درجامعه گروهی هستند که براثرکژاندیشی دیگران دچار فقرهستند قرآن برای فقراء ومحرومان دراموال اغنیاء سهمی مقررداشته ومیفرماید:


وَ فىِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المْحْرُومِ(19)الذاریات

و در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود!

ونیز میفرماید:

وَ الَّذِینَ فىِ أَمْوَالهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ(24)

لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُومِ(25)

و آنها كه در اموالشان حق معلومى است ...

براى تقاضاكننده و محروم،


رسول اکرم (ص)ازقمارو،رباخواری وکم فروشی ورشوه گیری وباده فروشی ودیگر راههای نامشروع که به ثروت اندوزی بیانجامد بکلی نهی فرموده وبرثروتمندان مالیاتهای عادلانه مقرر داشته تا بوسیله مأمورانش گرداوری شود ومیان نیازمندان وفقرا عادلانه تقسیم گردد.سوره توبه آیه 60

* إِنَّمَا الصَّدَقَتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِینِ وَ الْعَمِلِینَ عَلَیهَْا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبهُُمْ وَ فىِ الرِّقَابِ وَ الْغَرِمِینَ وَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ  فَرِیضَةً مِّنَ اللَّهِ  وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ(60)

آرى خداى عز و جل آنچه از دین كه تشریع كرد به منظور اصلاح اعمال بندگان بوده، تا با عمل صالح روزمره و تمرین مستمر، ملكات فاضله را در نفوس آنان پدید آورد، و اختلافشان را اصلاح كند، و در نتیجه حال انسانیت و جامعه بشریت حالى معتدل شود، در این هنگام است كه زندگیشان هم در دنیا و هم در آخرت عین سعادت مى‏شود،  ومیشود مصداق آیه (كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً)

این ها گوشه هایی ازتعالیم وحیانی قرآن وپیامبر اسلام درباب تنظیم معیشت مردم وراه کارهایی برای ایجاد اقتصادی سالم جهت تقویت بنیه مالی مسلمانان است تا درپرتو آن راه کمال وتقرب به سوی خدای متعال رابپیمایند.

                       
فهرست منابع
                                              

1-قرآن کریم

2-تفسیر المیزان                                              سیدمحمدحسین طباطبایی

3-تفسیر نمونه                                                ناصرمکارم شیرازی

4-مفردات غریب القرآن                                     راغب اصفهانی

5-صحیح بخاری                                             محمد بن اسماعیل

6-صحیح مسلم(الجامع الصحیح)                           مسلم بن حجاج

7-صحیح ابوداود                                             ابودا ود

8-صحیح ترمذی                                             ترمذی

9-سنن ابن ماجه                                             ابن ماجه قزوینی

10-کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال                   علاءالدین متقی

11-الموطاء                                                   مالک بن انس

12-الجامع الصغیرفی احادیث البشیروالنذیر                       سیوطی

13-اسدالغابه فی معرفه احوال الصحابه                     ابن اثیر جوزی